![]() |
![]() |
|
من که می دانم شبی عمرم به پایان می رسد
نوبت خاموشی من سهل و آسان می رسد
من که می دانم که تاسرگرم بزم و مستی ام
مرگ ویرانگر چه بی رحم و شتابان می رسد
پس چرا عاشق نباشم پس چرا عاشق نباشم
من که می دانم به دنیا اعتباری نیست نیست
بین مرگ وآدمی قول و قراری نیست نیست من که می دانم اجل ناخوانده و بیدادگر
سرزده می آید و را فراری نیست نیست
پس چرا عاشق نباشم پس چرا عاشق نباشم.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 31 تیر1386ساعت 23:12 توسط حدیث |
|
|
کرامت من بی کرانه است چون دریا،
عشق من ژرف است باز چون دریا ؛
هر قدر بیشتر به تو می بخشم
بیشتر دارم،
برای هر دوی ما بی انتها |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 27 تیر1386ساعت 11:20 توسط محیا |
|
|
پرنده رنگین پر،
ترانه هایش از باغ شعر،رنگین تر درین قفس،اما
من از پرنده،ترانه،هزار مرحله دور.
که گوش هوشم همواره چشم در راه است
صدای بال نفس های روشنایی را
صدای پای پیام آور رهایی را.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 25 تیر1386ساعت 12:0 توسط محیا |
|
|
انا المهدی؛ من موعود زمانم،صاحب عصر، پرورده ی دامان نرگس، و آورنده ی عدل خدا. من مهدی،قائمه گیتی، خرد هستی و ادامه ی خدایم. شکیب شما در سراشیب عمر؛ میوه ی باغ آفرینش؛ فراخی آسمان ها و نجابت زمین. من گریه های شما را می شناسم. با انتظار شما هر شام دیدار می کنم. نغمه گر ندبه های شما در میان کاج های غیبت. اشک های شما آینگان من اند. دلتنگی های من، گشایش بخت شماست. من موی گره در گره ام را نذر پریشان شمایان کرده ام.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 21 تیر1386ساعت 0:0 توسط حدیث |
|
|
اهل کاشانم روزگارم بد نیست تکه نانی دارم، خرده هوشی، سر سوزن ذوقی مادری دارم، بهتر از برگ درخت دوستانی، بهتر از آب روان و خدایی که در این نزدیکی است: لای این شب بوها، پای آن کاج بلند
من مسلمانم قبله ام یک گل سرخ جانمازم چشمه، مهرم نور دشت سجاده ی من من وضو با تپش پنجره ها می گیرم در نمازم جریان دارد ماه سنگ از پشت نمازم پیداست من نمازم را وقتی می خوانم که اذانش را باد، گفته باشد سر گلدسته ی سرو من نمازم را پی "تکبیره الاحرام" علف می خوانم پی قد قامت موج کعبه ام بر لب آب کعبه ام زیر اقاقی هاست کعبه ام مثل نسیم، می رود باغ به باغ، می رود شهر به شهر "حجرالاسود" من روشنی باغچه است. اهل کاشانم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 19 تیر1386ساعت 21:40 توسط حدیث |
|
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گذشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم ساعتی بر لب آن جوی نشستیم تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت یادم آمد تو به من گفتی از این عشق حذر کن لحظه ای چند بر این آب نظر کن آب آیینه عشق گذران است تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است باش فردا که دلت با دگران است تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن با تو گفتم حذر از عشق ندانم سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم روز اول که دل من به تمنای تو پر زد چون کبوتر لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم بازگشتم که تو صیادی و من آهوی دشتم تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم، نتوانم اشکی از شاخه فروریخت مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت اشک در چشم تو لرزید ماه بر عشق تو خندید یادم آمد که دگر از تو جوابی نشنیدم پای در دامن اندوه کشیدم نگسستم، نرمیدم رفت در ظلمت غم آن شب و شب های دگر هم نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم بی تو اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 17 تیر1386ساعت 11:6 توسط حدیث |
|
|
اگرباید مرا دوست بداری
بگذار تا برای هیچ چیز جز عشق نباشد ،
به من عشق بورز به خاطر عشق
آنچه همیشه است
باید عاشق باشی به خاطر عشق
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 15 تیر1386ساعت 10:40 توسط حدیث |
|
|
چه بگویم از تو مادر
که صفای خانه هستی
که یگانه تکیه گاهم
تو در این زمانه هستی
چه کسی رسد به پایت
به وفا و مهربانی
به محبت و صفایت
به جهان یگانه هستی
بیستم جمادی الثانی مصادف با سالروز ولادت با سعادت دخت پیامبر
فاطمه اطهر و روز مادر بر تمامی مادران عزیز ومهربان مبارک باد.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 22:27 توسط حدیث |
|
روزگاری رفت و من در هر زمان
آزمودم رنج "غربت" را بسی
درد "غربت" میگدازد روح را
جز "غریب" این را نمی داند کسی
هست غربت گونه گون در روزگار
محنت غربت بسی مرگ آور است
از هزاران غربت اندوه خیز
غربت "بی همزبانی" بدتر است.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 12 تیر1386ساعت 18:11 توسط حدیث |
|
|
یکی را دوست می دارم
ولی افسوس که او هرگز نمی داند.
نگاهش می کنم شاید بخواند راز نگاهم را که دوستش دارم
ولی افسوس که او هرگز نگاهم را نمی خواند؛
به برگ گل نوشتم که من او را دوست دارم ولی افسوس که او گل را به زلف کودکی آویخته تا او را بخنداند.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 10 تیر1386ساعت 22:40 توسط حدیث |
|
|
آن گاه که عشق تو را می خواند
در پس او برو
اگر چه راههای عشق سخت و پر شیب است
و آن گاه که بال هایش تو را در خود می پیچند ،آرام گیر
اگرچه شمشیر پنهان بال هایش
تو را زخم زند.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 7 تیر1386ساعت 22:10 توسط حدیث |
|
آسمان همچو صفحه ی دل من روشن از جلوه ی مهتاب است امشب از خواب خوش گریزانم که خیال تو خوشتر از خوابست خیره بر سایه ی وحشی بید می خزم در سکوت بستر خویش باز دنبال نغمه ای دلخواه می نهم سر به روی دفتر خویش آه ......... باور نمی کنم که مرا با تو پیوستنی چنین باشد نگه آن دو چشم شور افکن سوی من گرم و دلنشین باشد بیگمان زان جهان رویایی زهره بر من فکنده دیده ی عشق می نویسم به روی دفتر خویش جاودان باشی ای سپیده ی عشق |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 5 تیر1386ساعت 21:50 توسط حدیث |
|
|
من سکوت را دوست دارم بخاطر ابهت بی پایانش ...
فریاد را می پرستم بخاطر انتقام گمگشته در عصیانش ...
فریاد را دوست دارم بخاطر غلبه اش بر " فکر کجمدار" ...
زمستان را می پرستم بخاطر عدم احتیاج، عدم اعتنایش به بهار...
آفتاب را دوست دارم بخاطر وسعت روحش که شب ناپدید شود تا ماه فراموش کند حقیقت تلخی را که از اونور می گیرد ...
زندگی ایده آل من است و من آن را تقدیس می کنم
بخاطر اینکه روزی هزار بار نابودش می کنند اما هرگز نمی میرد
عاشقان پاک را دوست دارم
بخاطر اینکه عشق پاک را بر هوا و هوس ترجیح می دهند ...
دوست دارم آنهایی را که کلمه عشق برای آنها مبهم و پوچ نیست ....
و به تو عشق می ورزم زیرا با تمام وجود دوستت دارم.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 3 تیر1386ساعت 22:30 توسط حدیث |
|
|
توی آسمون آبی
می پیچه صدای مجنون
آخرش از دست چشمات
میزارم سر به بیابون
تا هجوم سرد پاییز
توی چله زمستون
می یام و باهات می شینم
زیر گریه های بارون
توی این صدای خسته
یه نفردلش شکسته
یه نفردلش شکسته
هنوزم تو انتظاره
هنوزم به پات نشسته
هنوزم به پات نشسته
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1 تیر1386ساعت 10:16 توسط حدیث |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
همه چیز برای من و تو می شکفد
و اولین اندیشه جهان می تواند از آن ما باشد ما عاشقیم و بهشت برای ما آفریده شد فقط برای من وتو |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |
| نویسندگان |
|
حدیث محیا |
| پیوندها |
|
مامحکومیم به دل شکستن نه دل سپردن... شادمهر امید رویای نا تمام دختر گل مامانی عشق شرمین بهترین دانلودها دفتر عشق رسم عشق بازی سمفوني احساس بیا بریم اون بالاها پیش خدا هبوط رهایی |