![]() |
![]() |
|
|
معشوقی از عاشقش پرسید: ... من قشنگم؟ عاشق جواب داد ... نه ... پرسید... دلش می خواد با اون باشه؟ باز جواب داد ... نه ... پرسید ... اگه ترکت کنم گریه میکنی ؟ جواب داد ... نه ... معشوق با چشمان پر از اشک می خواست عاشق رو ترک کنه که اون دست معشوق رو گرفت و گفت تو قشنگ نیستی بلکه تو زیبایی ... من نمی خوام با تو باشم من نیاز دارم با تو باشم ... اگه بری گریه نمی کنم ... می میرم.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 29 شهریور1386ساعت 10:56 توسط حدیث |
|
|
تو نیستی که ببینی،چگونه،دور از تو به روی هر چه درین خانه ست غبار سربی اندوه،بال گسترده است تو نیستی که ببینی،دل رمیده من به جز تو، یادهمه چیز را رها کرده است غروب های غریب در این رواق نیاز پرنده ساکت و غمگین، ستاره بیمار است دو چشم خسته من در این امید عبث دو شمع سوخته جان همیشه بیدار ست تو نیستی که ببینی!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 24 شهریور1386ساعت 22:10 توسط محیا |
|
|
ماه تابید و چو دید آن همه خاموش مرا نرم باز آمد و بگرفت در آغوش مرا گفت:خاموش درین جا چه نشستی؟" گفتم: بوی محبوبه ی شب می برد از هوش مرا! بوی محبوبه شب، بوی جنون پرور عشق وه، چه جادوست که از هوش برد بوش مرا بوی محبوبه ی شب، نغمه ی چنگی است لطیف که ز افلاک کند زمزمه در گوش مرا بوی محبوبه ی شب همچو شرابی گیراست مست و شیدا کند این جام پر از نوش مرا بوی محبوبه ی شب جلوه ی جادویی اوست آن که کرده ست به یکباره فراموش مرا.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 20 شهریور1386ساعت 20:59 توسط حدیث |
|
|
هر روز اگر یک بوسه مهمان تو باشم عمری به شیرینی غزل خوان تو باشم با من اگر پیمان نگهداری به یاری من تا نفس دارم به پیمان تو باشم عشق تو شد فرمانروای هستی من تا هرچه فرمایی به فرمان تو باشم گر در تو حیران مانده ام بر من ببخشای من، دوست می دارم که حیران تو باشم حیران چشمان تو بودن رستگاری ست بگذار تا حیران چشمان تو باشم.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 11 شهریور1386ساعت 23:30 توسط حدیث |
|
|
حیف در هجرانت ای مه،صرف شد ایام ما بر لب آمد جان ما و بر نیامد کام ما ما همه مستیم و دل جام است و جاده خون دل ساقی غم می کند لبریز هر دم جام ما سوی این سرگشتگان،با مهربانی کن نظر تا شود از یمن مهرت،چرخ گردون رام ما شب شد آخر روز ما،در انتظار مقدمت وه چه طولانی است ای مه،در فراقت شام ما عاشقیم و دردمند از داغ هجران توایم دیدن روی تو باشد،چاره آلام ما می شود این کلبه رشک،جنّت اگر سایه اند از همای رحمتت بر بام ما انتظارت تره نشینم کرد و با خوناب اشک کی نشیند گرد طوفان غم ایّام ما لطفی ای پاکیزه دامن،دست ما بر دامنت تا درین دوران وانفسا،نلغزد گام ما دور از انصاف است اگر خواهی وصل او بس بلند است این مقام و نارسا اندام ما
میلاد با سعادت منجی عالم بشریت مهدی آل عبا بر تمامی دوستدارانش
مبارک باد.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 7 شهریور1386ساعت 11:20 توسط محیا |
|
|
نگاه ساکت باران بروی صورتم دزدانه می لغزد
ولی یاران نمی دانند که من دریایی از درد م
به ظاهر گر چه می خند م
ولی اندر سکوتی تلخ می گریم.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 4 شهریور1386ساعت 10:15 توسط محیا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
همه چیز برای من و تو می شکفد
و اولین اندیشه جهان می تواند از آن ما باشد ما عاشقیم و بهشت برای ما آفریده شد فقط برای من وتو |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |
| نویسندگان |
|
حدیث محیا |
|
RSS
|