![]() |
![]() |
|
|
نشسته بود خیال تو همزمان با من
که باز،جادوی آن بوی خوش،طلوع تو را
در آشیانه خاموش من بشارت داد زلال عطر تو پیچید در فضای اتاق جهان و جان را در بوی گل شناور کرد در آستانه در به روح باران می ماندی، ای طراوت محض!
شکوه رحمت مطلق ز چهره ات می تافت به خنده گفتی : "تنها نبینمت"
گفتم: "غم تو مانده و شب های بی کران با من؟"
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 16 آبان1386ساعت 10:50 توسط محیا |
|
|
امشب از تو خواهم نوشت با نگاه نیلوفری تا حوالی بی کسی از تو خواهم سرود ترانه ای خواهم کاشت و با گریه بارانم تو سبز خواهی شد ... در بغض کویری شعرهایم من، فریادی خفته در سکوت مردابم و شاید سالیان دیگر پیدا کنی چشمانی که حک شده بر تخته سنگی و تو آن روز بر مزار چشم هایم نیلوفری بکار به یاد بی کسی مرداب ... به یاد غربت غمگینم ...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 11 آبان1386ساعت 15:35 توسط حدیث |
|
|
شب ها،که سکوت است و سکوت است و سیاهی آوای تو می خواندم از لا یتناهی. آوای تو می آردم از شوق به پرواز
شب ها،که سکوت است و سکوت است و سیاهی امواج نو ای تو،به من می رسد از دور در یایی و من تشنه مهر تو،چو ماهی
وین شعله که با هر نفسم می جهد از جان خوش می دهد از گرمی این شوق،گواهی دیدار تو گر صبح ابد هم دهدم دست
من سر خوشم از لذّت این چشم به راهی ای عشق تو را دارم و دارای جهانم همواره تویی،هر چه تو گویی و تو خواهی
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 4 آبان1386ساعت 11:10 توسط محیا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
همه چیز برای من و تو می شکفد
و اولین اندیشه جهان می تواند از آن ما باشد ما عاشقیم و بهشت برای ما آفریده شد فقط برای من وتو |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |
| نویسندگان |
|
حدیث محیا |
|
RSS
|