![]() |
![]() |
|
همچون(( قطره ای بر نیلوفر))
شبنمی افتاده به چنگ شب حیات،
آرام و بی نشان،
در آرزوی سر زدن آفتاب مرگ،
نشسته ام و چشم های خاموشم را به لب های کبود مشرق دوخته ام...
پرستو های بی بهار من!
قاصدک های آواره در باد،باز گردید!
و تو،تشنه مجروح و عزیز من!
چشم هایت را به من مدوز،ببند!
من از دیدن آن ها رنج می برم. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 3 اسفند1386ساعت 21:57 توسط محیا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
همه چیز برای من و تو می شکفد
و اولین اندیشه جهان می تواند از آن ما باشد ما عاشقیم و بهشت برای ما آفریده شد فقط برای من وتو |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |
| نویسندگان |
|
حدیث محیا |
|
RSS
|